أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

60

تجارب الأمم ( فارسى )

اقليمها ] ست ، يا شاه همين كشور [ اقليم ] است ؟ . » بيوراسب گفت : « چون آن كسى كه شاه همهء كشورهاست . چه من خداوند سراسر زمين‌ام . » كاوه گفت : اگر شاه همه كشورهايى ، تو را چه مىشود كه همه زورگويى و سختگيرى و بدرفتارى تو ويژهء فلان ناحيه است . چرا فلان خواسته را ميان همگان بهر نكرده‌اى ؟ » چيزهايى برشمرد و سخن راست و پوست كنده گفت ، چنان كه بيوراسب فرو ماند و نويد داد تا همان كند كه ايشان مىخواهند و فرمود بازگردند و آرام گيرند و سپس بيايند تا نيازشان را برآورد . بيوراسب را مادرى بود بدكنش و بددهن و سركش . از هنگامى كه كاوه و ياران بار يافتند سخن‌شان را مىشنيد . از ايشان خشمگين شده بود . بيوراسب را كه سخن كاوه و ياران را پذيرفته بود نكوهيد و گفت : [ 10 ] - « چرا نابودشان نكردى ، چرا فرمان به كشتن‌شان ندادى ؟ » بيوراسب با آن همه سركشى كه داشت در پاسخ گفت : - « تو در هيچ چيز نينديشيده‌اى مگر آن كه پيش از تو در آن انديشه‌اند . اينان ، ناگهان مرا در برابر راستى نهادند و چون بر آن شدم كه سخت گيرم ، راستى چون كوه در ميانه بايستاد و از آن چه مىخواستم بازم داشت . » از گفتار و كردار بيوراسب چيزى كه نكو شمرده شود همين است و جز اين ، كارى كه پسنديده باشد ، از او شناخته نيست . آنگاه ، پادشاهى به فريدون رسيد فريدون از فرزندان جم بود . گويند : وى نهمين فرزند او بوده است . وى چيزهايى را كه از مردم به ستم گرفته بودند ، بديشان بازگردانيد ، و به نيكى و داد فرمان داد ، و در آنچه بيوراسب از زمين و جز آن ، از مردم به زور گرفته بود ، نگريست ، و همه را به سزاواران‌شان بازگردانيد ، مگر آنچه سزاوارى براى آن نيافت كه آن را ويژهء بىنوايان ساخت ، يا به سود توده مردم بر جاى نهاد . دانش و دانشوران را برتر مىداشت و خود در پزشكى ، ستاره‌شناسى و فلسفه دست داشت .